X
تبلیغات
شعر باران

شعر باران

ادبیات - هنر

حساب بانکی زمان

تصور کنید حساب بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز

می گردد و شما فقط تا آخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنید چون آخر وقت

حساب شما خود به خود خالی می شود؛

در این صورت شما چه خواهید کرد ؟

خوب سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید!

*

هر یک از ما یک چنین حساب بانکی داریم ؛ حساب بانکی زمان!

هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا آخر شب به پایان می رسد .

*

هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.

*

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده است می داند.

*

ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا آورده است می داند.

*

ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.

 *

ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد

*

ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده

*

ارزش یک ثانیه را آن کس که از تصادفی مرگبار جان به در برده است می داند.

*

باور کنیدهر لحظه گنج بزرگی است!

گنجتان را آسان از دست ندهید!

 *

فراموش نکنید:

دیروز به تاریخ پیوست

فردا معما است

و امروز یک هدیه است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آبان1390ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

توماس ترانسترومر نوبل أدبيات

من از دانشگاه فراموشي مدرك دارم

و به اندازه پيراهني كه بر بند رخت است

دست هايم خالي است

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

به سلامتی

به سلامتی کلاغ، که آزادی رو به زیبایی ترجیح داد!!!!!

*به سلامتي درياچه اروميه... نه بخاطر اين‌كه مظلومه فقط به خاطر اين‌كه هيچ وقت اجازه نداد كسي توش غرق بشه...

*به سلامتی اون قدیما وقتی بچه بودیم غم بود، اما کم بود.....

*به سلامتی اونایی که اعتقادات مذهبی شونو فقط تو دل خودشون نگه میدارن و به بقیه تحمیل نمیکنن

*به سلامتی عادل فردوسی پور که در برنامه 90 این هفته گفت : به دوستان نیروی انتظامی باید یادآوری کرد که میزان، باید رای مردم باشد نه زور و قدرت!

*به سلامتی اونایی که...
درد و دل همه رو گوش میدن......
اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...

*به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامیه

*سه سال از اون وداع تلخ میگذره ولی هنوز طنین گرم صدات تو گوشمه که میگفتی: قهر کردی؟ حرف که میزنی؟! و بعد صدات رو می‌بردی بالا: "اصلا چه معنی داره تو این خونه کسی با کسی حرف نزنه" به سلامتی خسرو شکیبایی...

*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده بود و همهٔ موهاش ریخته بود،
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل روبرتو کارلوس.

*کمپوت باز کردم بخورم ، میگم : مامان.. فکرکنم مزش عوض شده ..میگه : آره.
میگم : بریزمش دور.؟ میگه: نه بزار تو یخچال، بابات میاد میخوره !! به سلامتی همه باباها..

*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه‌ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمی شوند . .

*به سلامتی پدرایی که:شب خوابشون نمی بره و از غصه ی قسطای عقب افتاده تا صبح راه میرن.
به سلامتی پدرایی كه غرورشون اجازه نمی ده از کسی پول قرض بگیرن ولی وقتی زنشون یه کم اخم می کنه با اون همه ریش و سبیل، نازشو می کشن و برای یه لبخندشون هی ادا درمیارن و لوس بازی می کنن.
که:وقتی برا خانواده شون اتفاقی میفته،ادای محکم بودن در میارن و به همه روحیه میدن ولی خودشون....

*به سلامتی همه باباهایی که رمز تموم کارت‌های بانکیشون یکیه...

*به سلامتی مادر، که بخاطر ما شکمش را بزرگ کرد.
بخاطر او که خط چشمش را با عینک عوض کرد
بخاطر او که میهمانی های شبانه را با شب بیدار ماندن در کنار ما عوض کرد
بخاطر مادری که همه چیز را با عشق عوض کرد.....!

*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن....!

*به سلامتی غضنفر که تو وصیت نامه اش نوشت: سعی کنید به کسی افتخار همسری خود را بدهید که مهربان، دلسوز، وفادار، پولدار، با شهامت، شجاع، پولدار، نکته دان، ظریف، احساساتی، پولدار، عاقل، انعطاف پذیر، معتقد و پولدار باشه و این را بدانید که همه چیز مادیات نیست!!!!! 

  به سلامتی کودک خیابانی که چسب زخم میفروخت

به او گفتم ، تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم

باز نه زخم های من خوب می شه

نه زخم های تو ...!
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1390ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

نصف اشتباهاتمان

 نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که

وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم

و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1390ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

کتابخانه ديجيتال جهان افتتاح شد

علاقمندان از سراسر جهان مي توانند به منابع الکترونيکي اين کتابخانه از طريق وب سايت آن دسترسي داشته باشند. اين وب‌ سايت در اداره ي مركزي يونسكو در پاريس كار خود را آغاز کرد. در اين وب ‌سايت كتاب ‌هاي نادر، نقشه‌ هاي تاريخي، نسخ خطي، ‌فيلم و عكس از كتابخانه ‌ها و آرشيوهاي سراسر جهان ارائه مي ‌شود. مراجعه كنندگان به اين سايت قادر خواهند بود تا به تمام اين موارد به هفت زبان عربي، چيني، انگليسي، فرانسوي، پرتغالي، روسي و اسپانيائي دسترسي يابند. 32 موسسه از برزيل، بريتانيا، چين، مصر، فرانسه، ژاپن، روسيه، عربستان سعودي، و آمريكا براي اجراي اين پروژه به ياري سازمان يونسكو شتافتند. اجراي اين پروژه نخستين بار در سال 2005 به وسيله ي بزرگ ‌ترين كتابخانه ي جهان يعني كتابخانه ي کنگرس آمريكا به يونسكو پيشنهاد شد. كتابخانه ي الكترونيكي جهاني به آدرس:
www.worlddigitallibrary.org    Or    www.wdl.org/en/
در دسترس كاربران مي باشد. شرکت گوگل و بنياد قطر هر کدام با سه ميليون دلار، بنياد کارنگي با دو ميليون دلار، دانشگاه علم و تکنولوژي ملک عبدالله با يک ميليون دلار و شرکت مایکروسافت با يک ميليون دلار کمک،‌ از جمله پشتيبانان مالي اين طرح هستند. *کتابخانه ديجيتال* جهان جلوه‌هاي فرهنگي نقاط گوناگون جهان را به صورت چندزبانه و رايگان
در اختيار کاربران قرار مي‌دهد .
هدف از راه‌اندازي اين کتابخانه در چهار محور خلاصه شده است :
-
ارتقاي تفهيم و تفاهم ميان ملت‌ها و فرهنگ‌ها
-
افزايش ظرفيت و تنوع مضامين فرهنگي در اينترنت
-
فراهم ساختن منابع براي آموزگاران، پژوهشگران و مخاطبان عام
-
ظرفيت‌سازي براي مؤسسه‌هاي مشارکت‌کننده براي کم کردن خلا ديجيتالي درون و ميان کشورها
*
برای نمونه چند لينك جالب از اين سايت:*
http://www.wdl.org/en/item/2679/zoom.html
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&l=Persian
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&s=Iran
To all who try to make the world a better place to live in

براي كساني كه سعي مي كنند تا دنياي بهتري براي زندگي كردن بسازند

+ نوشته شده در  شنبه 2 بهمن1389ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

آدرس

زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.
عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.
من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم
سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

الو...اگه آدرس آینده تونو برام بفرستید ممنون میشم.
"گوشی لطفن...این جمله چند روزیه رو زبونت می چرخه!...میشه بگی یعنی چی؟"
 راستش می خوام برگردم به دیروز و آدرس آینده تونو عوض کنم..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

هانس کریستین اندرسن

يه جايي از دنيا، يه كتابي هست، كه منتظر دستاي توئه
و مي خواد تو اونو بخوني تا تو رو تغيير بده...
روز جهاني كتاب كودك هر سال در ايران به خاطر 12 و 13 فروردين با تاخير برگزار ميشه. امسالم 14 فروردين بود. اين روز، روز تولد هانس كريستين اندرسن نويسنده‌ي دانماركي كتاب كودكه و هر سال يك شعار اصلي داره. چيزي كه من نوشتم در واقع محتواي اون شعار اصليه.

-------------------------------------------------------

اولين بوسه

برويم به طعم اولين بوسه‌ي جنيني/
به تاريكي مبهم ديواره‌ي پلك/
به غواصي در سياهچاله‌ي رحم/
طرح چندين چهره بر قاب‌هاي آويخته‌ي خواب آلود/
نقش اولين خطوط بر عرياني‌ام/
يادم هست..
همه‌ي نگاهم به نقطه‌اي بود كه مرا به سوي خود مي برد/
و يادم هست خوب يادم هست كه از آن/
نور عجيبي به درون خانه‌ام مي تابيد/
حالا من به دنبال نقوش تنهايي‌ام/
و به دنبال ماهي‌هاي سرخي كه در رحم با من شنا مي كردند/
پشت صداها و نگاه‌هايم/
به دنبال آن نقطه‌ي امن جنيني مي گردم/
و خيال مي كنم به درون انگشت‌هايم فرورفته است/
و خيال مي كنم نقاشي را بر ديوارهاي ذهنم دوست دارم/
و بايد صداي باران را كه انگشت‌هايم را خيس مي كند/
از ذهن گوش‌ماهي‌هاي مغمومم بيرون بياورم/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

خجسته باد اين تنهايي

حالا که لکنتت
در باد به خود می پیچد
و نیمی از اندام زن..
 چون پیراهنی در باد
بر تن ماه می رود
پشت درهای بسته‌ی ستاره‌ای در کنار سیاهی‌ِهمزادش
نشسته‌ام
و به لحظه‌ی آن انفجار بزرگ می‌نگرم
امسالِ تنهایی‌ات
بر تو و انگشتانت.. که خط می کشند بر عبور ابرناكي‌مان
تا ما واژه ها را از درون دیوارك‌هاي سنگي برداریم
خجسته باد
خجسته باد اين تنهايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

صداي فرهاد داره كم كم از كوچه‌هاي بلند و باريك كودكيا‌مون مياد...

بوی عیدی، بوی توپ، ...بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی، وسط سفره‌ی نو
بوی خوب نعنا ترخون سر پیچ کوچه‌ها
[بوی یاس جانماز ترمۀ مادر بزرگ]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
[فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه]
شوق یک خیز بلند از روی بُته‌های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

بازی الک دولک تو کوچه‌ها
[عشق یک ستاره ساختن با دولک]
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی یک لاله عباسی که خشک شده لای کتاب
[بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

[بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شبِ جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی، هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستون‌و سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم]

شهريار قنبري

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اسفند1388ساعت   توسط پرویز روزخش  | 

گل و لای

باران بشدت میبارید و مرد در جاده اتومبیل میراند ، ناگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت بيرون منحرف شد،  ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکا داخل گل ولای گیر کرد و راننده هر چه سعی کرد نتونست آن را از گل بیرون بکشه  به ناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و به سمت مزرعه مجاور دوید  و در زد . کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد به آرومی اومد  دم در و بازش کرد  راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد . پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : "  بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه . " لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور
 اونو کشید بیرون  تا راننده شکل و قیافه قاطر رو دید ، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید  با هم به كنار جاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش  رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطره و سپس با زدن ضربه به پشت قاطر داد زد :  یالا ،  پل  فردریک ،  هری  تام ، فردریک  تام  ، هری  پل ....  یالا سعی تون رو بکنین  ... آهان فقط یک کم دیگه ، یه کم دیگه ....  خوبه تونستین  "  راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد  اتومیبل رو از گل بیرون بکشه . با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز  تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد : " هنوزهم  نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه ،  حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است ،  نکنه یه جادوئی در کاره "  کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست "اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه ، آخه میدونی قاطر من نابيناست.

+ نوشته شده در  شنبه 15 اسفند1388ساعت   توسط پرویز روزخش  |